انتقام کورکورانه ( حوادث )

زن به تازگی به زندان منتقل شده و خیلی نگران و ناراحت بود و این موضوع را به راحتی از لحن گفتارش فهمیدم. با تردید مصاحبه را قبول کردم گفت من و شوهرم در یک شرکت کار می کردیم. من منشی بودم و او هم سرپرست پروژه های شرکت بود و همان جا با هم آشنا شدیم. شوهرم اگرچه اخلاق و رفتار تندی داشت، اما در مجموع مرد بدی نبود و برای زندگی مشترک زحمت زیادی می کشید. یک سال پیش یک بحث مالی در شرکت اتفاق افتاد و شوهرم دچار مشکل شد. می دانستم که او گناهکار نیست، اما به خاطر پاپوش هایی که همکارانش برای او دوختند به زندان افتاد. بعد از چند ماهی که درزندان بود خبر رسید سکته کرده است. می دانستم که شوهرم ناراحتی قلبی دارد، اما مطمئن هستم آنچه موجب مرگش شد غصه هایی بود که به خاطر آبروریزی تحمل می کرد. بعد از مرگش بود که افراد اصلی گرفتار قانون شدند و اقرار کردند شوهرم بی گناه بوده است. رئیس شرکت که مرا هم اخراج کرده بود، شروع به دلجویی از من کرد و خواست تا دوباره در شرکت مشغول به کار شوم و قول داد حقوقم را هم بالاتر ببرد. پیشنهاد او را پذیرفتم، اما نه به خاطر بالا رفتن حقوقم، بلکه به خاطر انتقامی که می خواستم از آنها بگیرم و این فرصت دست نداد، تا زمانی که انباردار جدیدی به شرکتمان آمد. مدتها وی را زیر نظر داشتم. از حرکات و رفتارهای او فهمیدم که بی علاقه به انجام کارهای خلاف نیست، این بود که پیشنهاد سرقت را مطرح کردم و هما نطور که فکر می کردم او هم به راحتی پذیرفت. این بود که دو نفره شروع به سرقت از انبارها و اموال شرکت کردیم و اموال مسروقه را به انباری می بردیم که متعلق به یکی از دوستان او بود و او هم آنها را برایمان می فروخت. مطمئن بودم پس از اتفاقی که برای شوهرم افتاد هرگز کسی به خودش جرأت نمی دهد به من شک یا از من شکایت کند. البته حدس من درست بود، اما وقتی دست انباردار روشد او مرا به عنوان شریک جرم معرفی کرد و مدارک موجود علیه من به قدری زیاد بود که جای انکاری باقی نگذاشت. پس از دستگیری، مدیر شرکت به من گفت که برای او محرز شده سرقت های قبلی هم کار شوهرم بوده و بیهوده دچار عذاب وجدان شده است.
منبع: روزنامه خراسان جنوبی


با عرض سلام